پژوهشكده تحقيقات اسلامى
38
سرداران صدر اسلام (فارسى)
عبداللّه بن جعفر برخاست و چنين گفت : « سپاس خداى را كه در خور حمد است و سپاس او را سَزَدْ . او را سپاس مى گوئيم كه حمدش را به ماالهام كرد ، و از اواميد مى داريم كه ما را در اداى حقش يارى دهد . شهادت مى دهم كه خدايى جز خداى يگانه بىنياز و پايدار نيست ، خدايى كه همسر و فرزندى نگرفته است ، و اين كه محمّد ( ص ) بنده و فرستاده اوست . اما بعد اگر در خلافت به قرآن مراجعه شود . قرآن مى گويد : « وَاولُوالْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ اوْلى بِبَعْضٍ » يعنى خويشاوندان به موجب كتاب خدا در حق گيرى از يكديگر بر ديگران مقدّمند و در صورتى كه به سنّت رسول خدا عمل شود بايد متعلق به خويشاوندان وى باشد ، و اگر به روش ابوبكر وعمر عمل شود . باز چه كسى سزاوارتر به تصدّى حكومت اسلامى از خاندان پيامبر ( ص ) است ؟ به خدا قسم اگر او ( على ع ) را پس از پيامبر ( ص ) به خلافت مىگماردند خلافت را به اهلش سپرده بودند . به سبب ديندارى و درستى او و براى اينكه حكم خدا به كار بسته شود و شيطان پيروى نگردد ، و در آن صورت حتى دو شمشير در امّت اسلامى ردّ و بدل نمى شد . بنابراين اى معاويه از خدا بترس ، زيرا تو زمامدار گشته اى و ما تحت سلطهء تو قرار گرفته ايم . از اين جهت به مصالح مردمى كه تحت سرپرستى تو قرار گرفتهاند . بينديش ، فرداى قيامت در اين باره از تو باز خواست خواهد شد . اما آنچه دربارهء دو پسر عمو ، ( امام حسن ( ع ) و امام حسين ( ع ) ، گفتى و اينكه آنان را دعوت نكردى « 1 » به خدا سوگند كار
--> ( 1 ) . اشارهء به كلام معاويه است كه گفته بود من حسنين را با آنكه دوست داشتم دعوتنكردم چون فرزندان على ( ع ) هستند .